میلاد پسندیده

گرافیک، انیمیشن و تصویرسازی

میلاد پسندیده

گرافیک، انیمیشن و تصویرسازی

بسم الله الرحمن الرحیم

این کاریکاتوری است که برای برنامه دوشنبه شبهای دورمیزشب که از شبکه چهار پخش می شود فرستاده بودم و همین دیشب پخش شد


http://up.iranblog.com/images/wgrl6gwril8i18kfm8j5.jpg
بسم الله الرحمن الرحیم

تا به حال نام شابلُن را شنیده اید؟ اگر شنیده اند، که هیچ... اما اگر نشنیده اید، آنهایی که شنیده اند به آنهایی که نشنیده اند بگویند!
صفحه ایست که از جنس سخت پلاستیکی یا فلزی ساخته می شود و داخل آن را به شکل طرحی اصطلاحاً منفی، خالی می کنند.
تا به حال درباره کاربردش شنیده اید؟ اگر نشنیده اند، که هیچ... اما اگر شنیده اید، به آنهایی که نشنیده اند بگویید!
برای مثال شابلن را روی کاغذ می گذارید و داخل قسمت خالی را با مداد پر می کنید... حالا که شابلن را بردارید، طرح اصطلاحاً مثبتی که روی شابلن بوده روی کاغذ نمایان می شود... به وسیله شابلن می توانید چندین طرح یکسان را ترسیم کنید.
تا به حال فهمیده اید که چرا درباره شابلن نوشتم؟ اگر فهمیده اید، که هیچ... اما اگر نفهمیده اید، همراه آنهایی که فهمیده اند آرام و ساکت بنشینید و ادامه متن را بخوانید!

شابلن هایی باب شده اند که می توانید با قرار دادنش روی آش و شیربرنج و فرنی و نمی دانم دیگر ... آهان... اصل کاری داشت یادم می رفت... شعله زرد... با قرار دادنش روی آنها و پاشیدن پودر نارگیل یا کاکائو و یا هر ادویه دیگری، طرح دلخواهتان را نقش کنید! این دستور آشپزی یا آموزش تزئین غذا نیست! نوشتم که اگر بنده خدایی با لینک موتوری جستجوگر رسید به متن ما گمراه نشود... بگذریم.
به تازگی در کنار شابلن های قلب و لب و آی لاو یو! شابلن های مذهبی را هم می توان در بازار یافت... مدل «یاحسین» اش کاربرد زیادی دارد... می گیرندش روی کاغذ و پارچه یا حتی پیراهن مشکی عزا و با اسپری این شعار را رویش حک می کنند... همین شابلن را ابتدا شستشو داده سپس روی آش نذری می گیرند و کشک را از ان می گذرانند و نقش شعار را روی سطح کاسه نمایان می کنند... بگذارید مصارف این شابلن را همین جا پایان دهم و بروم سر اصل مطلب!

مراسم روضه خوانی بود و نذری می دادند و نذریشان شعله زرد بود (اگر شعله زر  درست است، همین را بخوان)... از قضا برای تزئین رویش از پاشیدن ادویه روی شابلن و مقداری مغز پسته و بادام خلال شده در چهار گوشه دیواره ظرف استفاده کرده بودند و ظرفشان؟ ظرف یک بار مصرف پلاستیکی استوانه ای بود که وزارت محترم بهداشت فرمودند اکیداً از غذای داغ در آنها استفاده نشود زیرا باعث واکنش های شیمیایی در جداره ظرف می شود و غذا را مسموم می کند، آن چنان که سرطان زا گردد... اما من معتقدم در نذری حسین (علیه السلام) شفاست... اگر خرافه گرایم بخوانید، در جوابتان می گویم... شفا هم نباشد، یکبار خوردنش سرطان نمی آورد... اما گلایه متن من اینها نیست... گلایه من اینست که چرا همراه ظرف، قاشق نیاوردند؟!
مراسم که تمام شده پس شکم پرست نباید بود و باید خداحافظی کرد و (گفته بودم اگر شعله زر صحیح باشد، همین را بخوان؟ حالا هرچی) آش شعله زرد را باید برد خانه و در کمال آرامش خورد... هر چند در راه که می آیی، قد و قواره ظرف به تو می فهماند که این برای یک نفر نیست، می فهمی که برای خانواده هم هست!

بله جانم؟ سوالی داشتید؟ ... آهان... اوهوم... درست می گویید... می فرمایید پس از این همه آسمان و ریسمان بافتن درباره شابلن، بالاخره می خواهم چه چیزی را به شما بفهمانم؟... من جسارت نمی کنم. شما ماشاءالله بسیار انسان فهمیده ای هستید اما به روی چشم. می روم مستقیم سر اصل مطلب...

در این سرمای دی ماه، آش زبان بسته تا برسد به خانه یخ کرد و واجبمان شد تا گرمش کنیم... روی آش با همان شابلن های مذهبی ای که گفتم، لفظ جلاله «الله» را نوشته بودند و چه زیبا شده بود و چقدر هم حتما زحمت کشیده بودند برای یافتن چنین نقش بخصوصی و با چه ظرافتی ادویجات را پاشیده بودند... اما قبل از اینکه ادامه را بنویسم می خواهم به چند سوال من خوب فکر کنید و بهتر از آنچه اندیشیدید جواب بدهید... حالا باید چه خاکی بر سرمان می ریختیم؟ نوشتن نام خدا با خودکار روی کاغذ چه فرقی دارد با نوشتن نام خدا با قلم بر صفحه قرآن؟ مگر نوشتن نام خدا به هر زبانی که باشد چه روی کاغذ باشد، چه روی دیوار یا حتی با پودر روی آش، حکمش یکی نیست؟ نام خدا به هر زبان و نوشته به هر کجا، بدون وضو با هر جای بدن که لمس شود حرام است... این فتوای تمامی مراجع تقلید است.
می گویید راه حل ساده است؟... بله... وضو گرفتم و آمدم اما هنوز مشکل پا برجا بود... نظر شما چیست که نام مبارک خداوند مهربان، حضرت الله را در کمال خلوص نیت و پاکی طینت پاره کرده و میان دندانهای آسیای فک بالا و پایین بجوید و با لذت تمام ببلعید؟! از گلویتان پایین می رود؟!
چه باید می کردم؟... کسی گفت حالا که وضو گرفته ای، سطح روی آش را با قاشق بردار و زیر آب بگیر تا برود یا برو در خاک یکی از گلدانها چال کن!... گفتم دلبندم این که قرآن نیست... این که گفتید حکم مراجع است در باب از بین بردن قرآنی که بلا استفاده مانده، پوسیده شده یا وجودش مایه شر باشد... می توانستیم بر اساس این حکم عمل کنیم اگر این لفظ روی شعله زرد نبود... مشکل اینجاست که اگر آن بخش مقدس را زیر آب بگیریم یا چال کنیم، بخشی از یک خوراک طیب و طاهر را نابود کرده ایم که این نمونه بارز و عیان اصراف و کفران نعمت است... کس دیگری گفت آش سرد است. اجاق را روشن کنید و آن را در ظرف دیگری بریزید و بهم بزنید تا مخلوط شود و نام مقدس محو شود، سپس نوش جان می کنیم... گفتم عزیز دل اولاً مخدوش کردن نام در هنگام هم زدن کراهت دارد... ثانیاً چطور دلت می آید برترین نام از اسماء الحسنای خداوندی را روی آتش بگدازی و بجوشانی؟... اگر هم نام را جدا کنیم و آش را بجوشانیم و بخوریم باز باید فکری به حال این نقش بکنیم... یکی دیگر گفت این پودر است پس فوت کنید تا پخش شود و دیگر شبیه به نامی نباشد و آنگاه...
 اگر شما جای من بودید چه کاری می کردید؟... مشتاقم نظراتتان را بخوانم

در همین حال با خودم گفتم چرا باید آن آشپز محترم و آن نذری دهنده دیندار از این شابلن استفاده می کرد و ما را به این دردسر می انداخت؟ و باز با خودم گفتم ببین چند نفر مهلت نداشته اند درباره آن نام بیاندیشند و ندانسته «الله» را قورت داده اند؟ ... و چه بسیار گناهانی که ندانسته و از روی جهل انجام می دهیم!

آقا ما داریم به کجا می رویم؟... پاسخ ساده است... بسوی ظهور


بسم الله الرحمن الرحیم
دیروز هشتم دی بود و برنامه صبحگاهی رادیو گیلان ارتباط تلفنی برقرار کرده بود با خبرنگار صداوسیما که همراه کاروان «دیدار یار» رفته بودند به سمت تهران تا به مناسبت سالگرد راهپیمایی بصیرت که برای اعتراض به حتک حرمت عاشورا و اعلام انزجار از فتنه گران، یک روز زودتر از تهران قیام کرده بودند، با امام خامنه ای کبیر دیدار کنند.
آقای دانش، خبرنگار رادیو، بعد از سلام کردن ها و شعار گویی های همیشگی شروع کرد به وصف حال یاران گیلانی کاروان دیدار یار و گفت مسیر حرکت اتوبوس های حامل یاران رهبری آنچنان نمای زیبایی به شهر تهران داده که همه محو تماشای این کاروان «طولانی» شده اند!
این واژه «طولانی» را که شنیدم گفتم این کلمه مثل باقی شعار های آقای دانش نیست که هرجا دستش برسد! یا زبانش برسد، استفاده کند... نه... می پرسید چرا؟
چون همین شب قبلش به چشم خویشتن دیدم که از مقابل فرمانداری رشت حداقل ده تا اتوبوس، افراد انتخاب شده را سوار کرده اند و راه افتاده اند (تازه از زمانی که من رسیدم)... و سه تا هم از جلوی خانه آیت الله قربانی (مُدَّ ظله العالی)، که البته خود ایشان به همراه فرماندار و استاندار و جمعی از مسئولین که نه! همه مسئولین! از شهردار و رئیس شورای شهر بگیر تا کوچکترین کسی که بتوان گفتش مسئول، سوار هواپیما و یا لابد هواپیماها شدند و چند ساعت بعد راه افتادند.
شب هشتم دی هم که شبکه اول سیما تصاویر حرکت را نشان می داد، تصاویر مربوط بود به مصلای امام خمینی رشت که اتوبوسهای آنها را هم حساب کنی می شود حدود 20 دستگاه که تازه این تعداد متعلق به رشت بودند اما کاروان مربوط به گیلان! به قول حسین قدیانی: «یعنی که یعنی»
این صحنه ها را که می دیدم و گزارش رادیو را که می شنیدم، دلم می سوخت که آخر یک نفر که جایی اشغال نمی کند در این سیل جمعیت. چرا مرا نبردید؟
صبح همه خیابانها خلوت بود ... نه اینکه کسی نباشد... نه... اما جمعیت کمتر از روزهای قبل بود... و دیگر خبری نبود از ترافیک صبحگاهی رشت.

اما این جمعیت هزاران نفره که راهی تهران شدند با تصاویری که از تلویزیون پخش شد کمی تناقض داشت . تصاویر نتوانست جمعیت واقعی را نشان دهد. شاید بخاطر گنجایش حسینیه بود که کم بود... نمی دانم!
حتی بین جمعیت، جز مسئولان و اساتید دانشگاه و واعظان و بزرگان و خانواده های شهدای گیلان و اهل بیتشان، نتوانستم دوستی، رفیقی، آشنایی بیابم مگر چندتایی که شک دارم خودشان بودند یا نه چون سالهاست ندیدمشان و آن زمانها هم که باهم بودیم ولایی نبودند ... کسی چه می داند؟ شاید همین حتک حرمت عاشورا و قیام هشت دی ماه نوادگان شهید میرزا کوچک، آنها را متحول کرده تا این مقدار ریش!

در هر صورت از اخبار ساعت دوی شبکه اول گرفته تا ده شبکه سه همه یک کلیپ واحد از سخنان آن روز آقا نشان دادند و نشان دادند هر آنچه دلخواهشان بود... نمی دانم چرا صداوسیما اینگونه رفتار می کند و درس عبرت نمی گیرد... بگذریم... منتظر ماندیم ساعت 10 شبکه اول سیما مراسم را کامل نشان دهد و اینگونه شروع شد:
امام خامنه ای که وارد بالکن شدند، جمعیت برخاست و همان آن بود که به فکرم رسید اینکه از هرکجای ایران که بیایی آنجا انگار یکجور و یک روش برای ابراز ارادت داری و فرقی نمی کند کجایی هستی و از کجا آمده ای، آنجا همه مثل همیشه، مثل همه دیدار های دیگر رفتار می کردند... ملیت گم بود... ایرانی بودن گم بود... آنجا وقتی امامت را روی بالکن می بینی، عاشق ولایت که باشی همرنگ امت خواهی بود.

چیزی که همیشه زجر می دهد این شعاریست که می دهند
یک دسته به زیبایی و درستی و خلوص می گویند «صلّ علی محمد، بوی خمینی آمد»
و دسته دیگر از روی جهل است یا هرچه که هست «صلّ علی محمد، روح خمینی آمد»
برادرم... خواهرم... نگو ...شرک است... نگو... روح خمینی کبیر اکنون در ملکوت خداست... نه در وجود امام خامنه ای... این که می گویی اعتقاد به تناسخ است و گناهی بزرگ... این جمع زیبا را با این شعارت خراب نکن... ربطی به گیلانی ها ندارد... همه جای ایران این اشتباه را می کنند... شاهد مثالش در همین سفر استانی اخیر احمدی نژاد گفتند «صلّ علی محمد، روح وجایی آمد»! ... مشکل از جای دیگریست.
بالاخره از این شعار گذشتند «خونی که در رگ ماست هدیه به رهبر ماست» و «ای رهبر آزاده آماده ایم آماده» و «ماه اهل کوفه نیستیم، علی تنها بماند» و همین طور تا آخر... اما همین بین شنیدن شعار های خالصانه هم دیاری های گیلکم بودم که با خودم گفتم... اینکه یک عده می گویند روح خمینی آمد نه اینکه خدا و روح و معاد را کافر باشند بلکه شاید منظورشان از روح همان جوهر و گوهر تفکر خمینی است... همان منش و رفتار خمینی است... همان خلق و خوی خمینی است... همان صلابت و اقتدار خمینی است که در وجود امامشان خامنه ای می بینند و می بینند که روبرویشان ایستاده ... با خودم گفتم اشکالی ندارد پس... گفتم «صلّ علی محمد، روح خمینی آمد»

امام خامنه ای نشستند روی آن صندلی کوچک و ساده... با خودم گفتم صلابت یک رهبر سیاسی به تخت  با جلال و جبروتش نیست... با این سادگی ها هم می توان ولی امر مسلمین جهان بود... با خودم گفتم پس چرا رفته آن بالا نشسته؟... این نشان تکبر نیست؟... چه کنم نفس است دیگر ... خودم به خودم گفتم احمق مگر نمی بینی این جمعیت با چه شور و حرارتی به سمت آقا می دوند و نفرات صف جلویشان را له می کنند... تو که نمی خواهی بلایی سرش بیاید... خودم گفت نه... از رو نرفتم گفتم آن امتی که آخر مجلس نشسته یا حتی ایستاده، آمده رهبرش را ببیند... با آن بالا نشستن دل آن بنده خدا بدست نمی آید؟... خودم دیگر حرفی نزد... خودم هم دیگر حرفی نزدم

شعر دسته جمعی می خواندند و با خودم گفتم... امی گیلکی گبانه شومان ویرانه کودید... او یه که ده فارسی نواستی خوادن... که دیدم همه هم صدا گفتند:

امان فرزند میرزاییم امی عشقه ولایت ...

بعدش هم آیت الله قربانی آمدند برای سخنرانی و از آنجایی که پایشان ناراحت است رفتند تکیه دادند به ستون. ایشان همان امام جمعه گیلان است که وقتی برایش برگه ای آوردند برای امضا که زیرش را امامان جمعه ده شهر دیگر امضا کرده بودند، نخوانده امضا نکرد... خواند و هر ده امضا را پاره کرد و فردایش مردم را فراخواند که نامه درباره چه بوده و مردم که وقایع ناشایست عاشورای تهران را از تلویزیون دیده بودند، هشتم دی ماه ریختند در خیابانها و اگر اعلام نمی شد که نهم دی خود تهرانی ها راهپیمایی دارند، بعید نبود پای پیاده بروند و پایتخت را نجات دهند... باور کن.
ایشان از خدمات گیلانی ها گفتند و از سلسله آل بویه که اولین عزاداری رسمی را برای امام حسین در عراق برگزار کردند و از شیخ لاهیجی و تربیت بزرگانی که شدند شاهان صفویه و از دلاوری سردار جنگل، حاج یونس معروف به میرزای کوچک، خان نهضت جنگل و از انقلابیون گیلانی و هشت هزار شهید هشت سال دفاع مقدس و بزرگان علمی و فرهنگی و مذهبی ای چون آیت الله العظمی بهجت فومنی و ...

و رهبر انقلاب سخن گفت ... و چه کیفی دارد دیدن سیما و شنیدن صدای امام خامنه ای حتی از تلویزیون.


به مناسبت فرارسیدن 9دی نرم‌افزار چندرسانه‌ای «روز بصیرت» منتشر شد.
این نرم‌افزار چندرسانه‌ای از پنج بخش با عناوین «روزشمار»، «نه دی»، «علمدار بصیرت»، «فتنه» و «مقتدر مظلوم» تشکیل شده است.
در بخش «روزشمار» 180 خبر پیرامون انتخابات و فتنه سال 1388 از شهریور 1387 تا اسفند 88 با متن و عکس آورده شده است. در بخش «نه دی» تصاویر روز 9دی، کلیپ پیرامون 9دی و مصاحبه با برخی از شخصیت‌های فرهنگی و مذهبی پیرامون فتنه 88 و بصیرت منتشر شده است.
«علمدار بصیرت» عنوان دیگری در این نرم‌افزار است که گلچین و عنوان‌گذاری 32 سخنرانی ولی امر مسلمین از اردیبهشت 88 تا آبان 89 پیرامون فتنه 88 با بیش از 200قطعه صوت و متن و بصیرت از نگاه ولی امر مسلمین( شرح مفهوم بصیرت، راهکارهای ایجاد بصیرت، آثار و نتایج بصیرت و پیامدهای عدم بصیرت) در آن منتشر شده است.

در بخش «فتنه» این نرم‌افزار سه عنوان را آورده است:
1- فتنه در آینه قرآن و روایات (فتنه از نظر لغوی و کاربرد آن در قرآن و روایات، راهها و نشانه‌های فتنه، مراحل رشد فتنه و نشانه‌های آن، ریشه‌های فتنه و خصوصیت فتنه‌گران)
2- فتنه‌گران در کلام رهبری
3- فتنه‌ از نگاه دیگران (شهید آیت‌الله دستغیب، آیت‌الله مصباح یزدی، استاد رحیم‌پور ازغدی، حجت‌الاسلام پناهیان، حجت‌الاسلام انجوی‌نژاد)

آخرین بخش این نرم‌افزار «مقتدر مظلوم» نام دارد و شامل دو بخش است:
1- ولی امر مسلمین: زندگینامه، از نگاه دیگران، کلیپ‌های تصویری، کلیپ‌های صوتی، تصاویر و خاطرات
2- ولایت فقیه: امام خمینی و ولایت فقیه، مقالات، کتاب، علما و ولایت فقیه، پاسخ به شبهات ولایت فقیه و سخنرانی

نرم‌افزار چندرسانه‌ای «روز بصیرت» با همکاری موسسه پژوهشی-فرهنگی انقلاب اسلامی و گروه فرهنگی آسمانه (www.monasebat.com) منتشر شده است و علاقه‌مندان برای تهیه این مجموعه می‌توانند با شماره تلفن‌های 66846067 و 09126987565 تماس حاصل نمایند.

شما می توانید نسخه آزمایشی آن را از اینجا دانلود کنید http://roozebasirat.com/RoozBasiratDemo.exe

بسم الله الرحمن الرحیم

آنان که راه را بر حسین بستند،
آنان که آب را بر شیرخواره حرام کردند،
آنان نیز خود را مسلمان می نامیدند !!

ashura ali asghar
بسم الله الرحمن الرحیم   هست کلید در گنج حکیم

از الان می خواهم شروع کنم به نوشتن مطلب و ارائه طرح گرافیکی
آنچه پیش از این آمده و می آید مطالب و طرحهای جسته و گریخته ایست که قبلا کار شدند
نظرات تایید می شوند، یعنی حتما می خوانمشان
بسم الله الرحمن الرحیم

قرآن کریم- جزء بیست و سوم- سوره ص:
وَوَهَبْنَا لِدَاوُودَ سُلَیْمَانَ نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوَّابٌ ﴿30﴾ "و بخشیدیم به داوود سلیمان را، چه نیکو بنده ای، براستی اوّاب بود"
إِذْ عُرِضَ عَلَیْهِ بِالْعَشِیِّ الصَّافِنَاتُ الْجِیَادُ ﴿31﴾  "آن هنگام که غروب به او اسبهای راست ایستای تیزرو عرضه شد"
فَقَالَ إِنِّی أَحْبَبْتُ حُبَّ الْخَیْرِ عَن ذِکْرِ رَبِّی حَتَّى تَوَارَتْ بِالْحِجَابِ ﴿32﴾   "پس (سلیمان) گفت واقعاً من ترجیح دادم دوست داشتن خوبی را بر یادآوری پروردگارم، تا اینکه در پوششی فرو رفت"
رُدُّوهَا عَلَیَّ فَطَفِقَ مَسْحًا بِالسُّوقِ وَالْأَعْنَاقِ ﴿33﴾   "آن را برایم بازگردانید، سپس (سلیمان) شروع کرد به مسح کردن ساقها و گردنهایشان"

فیلم سینمایی ملک سلیمان نبی (علیه السلام) داستان عرضه شدن اسبها را اینگونه روایت می کند:
سلیمان با دیدن نوری آسمانی که بر نقطه ای دوردست می تابد همراه دو برادرش به آنجا می رود و اسب سفیدی توجه او را جلب می کند سپس اسبهای گوناگون وارد آتش می شوند در حالی که صدای شیاطین را می توان از میان آتش شنید و هنگامی که از آتش خارج شدند، خورشید در پشت کوه ها فرو می رود و سلیمان می گوید: "خورشید را برایم بازگردانید" در حالی که نور بازگشت خورشید فضای این مکاشفه را پر می کند، سلیمان سرش را بالا می آورد و بر گردن یکی از اسبها دست می کشید و به فکر فرو می رود. سلیمان در بازگشت به اورشلیم اینگونه می گوید: "اینکه سعی کردیم ملک مورد نظر خدا را در این سرزمین پیاده کنیم پس طوری حکومت کنیم که او را راضی باشد پس این چه صحنه هایی است که سر راهم قرار می دهد؟ از من چه خواسته ای دارد؟"

این بخش از فیلم یکی از سوال برانگیز ترین صحنه های "ملک سلیمان نبی" است. در ادامه می خواهیم با مروری بر آیات سوره "ص" که این صحنه از آن اقتباس شده، در حد توان به برخی شبهه ها و پرسش ها پاسخ بدهیم. اگر شما هم درباره این بخش سوالی دارید بهتر است با دقت بخوانید.

آیه سی ام سوره "ص" به اوّاب بودن سلیمان اشاره دارد.
بسیاری از ترجمه ها و تفاسیر این کلمه را توبه کننده معنی کرده اند. معمولاً یک انسان زمانی توبه می کند که خطایی کرده یا گناهی مرتکب شده باشد اما خطای سلیمان چیست؟
نکته اینجاست که چرا خداوند به جای لفظ "أَوَّاب" از لفظ توّاب استفاده نمی کند؟! مسلماً کلام خداوند بری از هرگونه کژی و کاستی در رسایی مفهوم است و گمراهی آنان که کلام خدا را شنیده اند از درک ناصحیح خود آنهاست.
لفظ تواب برای کسی بکار می رود که کار نادرستی انجام داده و اکنون پشیمان شده و از کار پیشین باز می گردد که به یقین مقام پیامبر و هدایتگر مردم نباید دارای چنین ویژگی ای باشد زیرا او را از اسوه بودن برای امتش باز می دارد آن هم پیامبری مانند حضرت سلیمان که مقام و منزلتش آنقدر بوده که در کتاب آسمانی آخرین پیامبر از ایشان نام برده شود و با شکوه ترین حکومت بشری تاکنون را دارا باشد.
لفظ "أَوَّاب" در قرآن 5 بار به صورت مفرد و 1 بار به صورت جمع آورده شده است که چهار بار آن در خود سوره "ص" موجود است.
برای پی بردن به معنی لفظ "اوّاب" بهتر است تک تک این آیات را بررسی کنیم:
سوره "ص" آیه17: اصْبِرْ عَلَى مَا یَقُولُونَ وَاذْکُرْ عَبْدَنَا دَاوُودَ ذَا الْأَیْدِ إِنَّهُ أَوَّابٌ "بر آنچه مى‏گویند صبر کن و داوود بنده ما را که داراى امکانات بود به یاد آور، او بسیار اواب بود" آیه بعد علت اواب بودن حضرت داوود را چنین بیان می کند: إِنَّا سَخَّرْنَا الْجِبَالَ مَعَهُ یُسَبِّحْنَ بِالْعَشِیِّ وَالْإِشْرَاقِ "ما کوهها را به تسخیر درآوردیم با او هنگام غروب و دم صبح نیایش می کردند"
این گونه می توان نتیجه گرفت که چون امکاناتی به داوود داده شد و برای خدا استفاده کرد پس اواب است.
سوره "ص" آیه 19: وَالطَّیْرَ مَحْشُورَةً کُلٌّ لَّهُ أَوَّابٌ "و پرندگان را از هر سو همگى با نواى دلنوازش اواب بودند"
ممکن است پرنده ای جداگانه گناهی کرده باشد اما در اینجا جمع پرندگان نمی توانند گناهی کرده باشند که توبه کنند پس چون بی گناه به خدا رو کرده اند، اوّاب هستند.
سوره "ص" آیه 44: وَخُذْ بِیَدِکَ ضِغْثًا فَاضْرِب بِّهِ وَلَا تَحْنَثْ إِنَّا وَجَدْنَاهُ صَابِرًا نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوَّابٌ "(و به ایوب گفتیم) یک بسته ترکه به دستت بگیر و (همسر خطاکارت را) با آن بزن و سوگند مشکن، ما او را شکیبا یافتیم چه نیکو بنده‏اى، به راستى او اواب بود"
اینکه پامبر خدا، فرمان خدا را انجام می دهد گناه نیست که لازم باشد توبه کند بلکه انجام این عمل به ظاهر زشت چون با توجه به خدا بوده و برای او انجام می شود نشانه اواب بودن حضرت ایوب است.
سوره "ص" آیه30 هم که مورد بحث ما و درباره اواب بودن سلیمان (علیه السلام) است
سوره "ق" آیه 32: هَذَا مَا تُوعَدُونَ لِکُلِّ أَوَّابٍ حَفِیظٍ "(به بهشتیان می گویند) این هم چیزی که به آن وعده داده شده بودید، برای هر اواب یک نگهبان است"
این آیه مربوط به ورود بهشتیان در بهشت است پس اعمال سنجیده شده و پاکان وارد شده اند. دیگر کسی گناهی ندارد که توبه کند بلکه منظور اینست که درآنجا هم اگر کسی به یاد خدا باشد، اواب است و نگهبانی به او خدمت می کند.
سوره "اسراء" آیه25: رَّبُّکُمْ أَعْلَمُ بِمَا فِی نُفُوسِکُمْ إِن تَکُونُواْ صَالِحِینَ فَإِنَّهُ کَانَ لِلأَوَّابِینَ غَفُورًا "پروردگارتان بهتر می داند چه در دل دارید، اگر صالح باشید، قطعا خداوند هم بر اوابین مهربان است"
یکی از بارزترین معانی اواب همین آیه است که آن را هم ردیف صالح قرار می دهد یعنی بندگان صالح خدا همان مردمان اوّاب هستند.
از مجموع آیات فوق می توان نتیجه گرفت لفظ "أَوّاب" کاملا متفاوت از لفظ تواب است یعنی اوّاب کسی است که در حالی که گناهی نکرده از خدایش پوزش می خواهد زیرا شاید می توانسته بهتر و بیشتر او را شکر کند و ندامت و پشیمانی اواب، پشیمانی از گناه یا کمکاری در عبادت نیست، پشیمانی از اینست که چرا نتوانسته بیشتر از آنچه کرده، خدا را یاد کند و بنده بهتری برای او باشد.

آیه سی و یکم سوره "ص" به عرضه شدن اسبهایی هنگام غروب اشاره دارد که راست قامتند هنگام ایستادن و تند و تیزند هنگام دویدن. (شیهه اسب سفید در فیلم و برخاستنش روی دوپا و دویدن اسبها در کنار صخره ها، دشتها، آب و آتش ترجمه تصویری دو کلمه انتهایی آیه سی و یکم است که در بسیاری از ترجمه ها و تفاسیر تنها با لفظ "اسبان اصیل" یاد شده اند)
خداوند در قرآن کریم می فرماید: "اسبها بر او عرضه شد" و نه اینکه اسبها را بر او عرضه کردند. شاید در ابتدا تفاوتی بین این دو جمله نبینیم اما باید توجه کرد جمله دوم چه اشکالی دارد که مورد استفاده خداوند نیست؟ نشان میدهد سلیمان در جایی بوده و اسبها را کسانی دیگر برایش آورده اند. (که در فیلم به درستی سفر سلیمان برای دیدن اسبها نشان داده شده است) پس استفاده از عبارت قرآنی "عرضه شد" یعنی این اتفاق بدون واسطه و ناگهانی رخ داده است و کاری دوجانبه صورت گرفته; یعنی نه سلیمان اسبها را یافت (چون اساسا نمی دانست برای چه به سمت آن تپه می رود) و نه اینکه کسی اسبها را آورده (بلکه ناگهان ظاهر شده اند) و تمام اینها یعنی اسبها نشانه ای از سوی خدا بوده اند برای فهماندن موضوعی به حضرت سلیمان.

آیه سی و دوم سوره مبارکه "ص" سخنی از سلیمان را نقل می کند: "من واقعاً دوست داشتن خوبی را بر یادآوری پروردگارم ترجیح دادم"
بسیاری از ترجمه ها و تفاسیر قرآن در این مورد گفته اند که سلیمان چنان سرگرم اسبها شد که آفتاب غروب کرد و نمازش قضا شد. برای بیننده این سوال مطرح می شود که چرا در فیلمی که حدود دو سال و نیم وقت صرف تحقیق آن شده است، چیزی خلاف این نظر می بینیم؟
به نظر می رسد خداوند متعال پیش بینی کرده که ممکن است برخی با خواندن این آیه دچار شبهه در معصومیت رسالت سلیمان نبی شوند و برای جلوگیری از آن ابتدا در دو آیه قبلتر چنانچه توضیح دادیم سلیمان را فردی صالح و بری از خطا و توبه معرفی می کند. همانگونه که در سوره "بقره" آیه102 می فرماید: وَمَا کَفَرَ سُلَیْمَان "و سلیمان کافر نشد"
باید توجه داشت که در این آیه هیچ سخنی از اسبها نیست و این را باید مدنظر داشت که خواندن این جمله به شکل سوالی اشتباه است. از طرفی دوست داشتن اسب مصداق "حب الدنیا" می باشد درحالی که در این آیه سلیمان از "حب الخیر" شکایت می کند. این جمله نشانه بارز اواب بودن سلیمان است و منظور او اینست که هرچند انجام خوبی و سفر برای یافتن خوبی دوست داشتنی است اما یاد خداوند دوست داشتنی تر است.
بیان این جلمه توسط سلیمان قبل از مکاشفه بوده اما به نظر می رسد چون توضیح آن برای بیننده سخت است و باید چیزی علاوه بر کلام سلیمان بیان شود تا منظور را منتقل کند و از طرفی ذهن بیننده را از ادامه حوادث نمادین مکاشفه اول دور می کند، صلاح دیده شده تا این موضوع در جمله ای پس از بازگشت سلیمان به اورشلیم مطرح شود جایی که سلیمان می گوید: "اینکه سعی کردیم ملک مورد نظر خدا را در این سرزمین پیاده کنیم پس طوری حکومت کنیم که او "راضی" باشد پس این چه صحنه هایی است که سر راهم قرار می دهد؟ از من چه خواسته ای دارد؟"

آیه سی و سوم سوره "ص" از زیباترین آیات کلام خداست که "آن را برایم بازگردانید..."
در طول این سوره داستان پیامبران و فرشتگان بسیاری نقل می شود اما هرجا قرار باشد آنها چیزی بیان کنند از لفظ "قالَ" (گفت) استفاده می شود ولی اینجا چنین مسئله ای رعایت نشده و ناگهان با جمله "آن را برایم بازگردانید" مواجه می شویم. مسلماً خداوند اگر بخواهد چیزی را بازگرداند اراده خواهد نمود و "کن فیکون" خواهد شد و از آنجایی که کسی جز سلیمان مورد بحث نیست و لفظ "قالَ" همانند الگوی آیات پیشین و پسین بکار نرفته پس می توان چنین نتیجه گرفت که این جمله ناخودآگاه توسط سلیمان بیان شده و یا به فرمان خدا بر زبان سلیمان جاری شده است.
اما هنوز سوالی باقی مانده است، اینکه منظور از "آن" چیست و چه چیزی باید بازگردانده شود؟!
باید به آخرین عبارت آیه قبل دقت کنیم که بیان می کند "حَتَّى تَوَارَتْ بِالْحِجَاب" یعنی "تا اینکه در پوششی فرو رفت" منظور این عبارت فرو رفتن خورشید در پشت ابر یا کوه یا هر پوشش و مانعی است که باعث تاریکی می شود. از آنجایی که صحنه اسبها طبق آیه سی و یکم همین سوره دم غروب اتفاق افتاده و اورشلیم منطقه ای کوهستانی است پس تعبیر فرو رفتن خورشید در پشت کوه درست تر بنظر می رسد.
ممکن است این سوال مطرح شود که همان آیه قبل به موضوع اسبها هم اشاره دارد و "رُدُّها عَلَیَّ" می تواند دستور بازگرداندن اسبها باشد اما باید به ضمیر "ها" پس از "رُدُّ" بیشتر توجه کرد. "ها" ضمیر مفرد مونث متصل و جانشین اسم است و از آنجایی که خورشید (شمس) در عربی مونث مجازی است پس سلیمان دستور داده تا خورشید را از پشت کوه برایش بازگردانند.
به یقین برای بازگرداندن اسبها باید از ضمیر جمع استفاده می شد و چون جمع در قواعد صرف و نحو عربی مذکر است پس عبارت باید به ( رُدُّهُونَ عَلَیَّ ) تبدیل می شد که برخلاف آیه قرآن است.

خداوند متعال در ادامه آیه سی و سوم سوره "ص" بیان می کند: "...سپس (سلیمان) شروع کرد به مسح کردن ساقها و گردنهایشان"
ترجمه ها و تفاسیر علاوه بر آیه، چیزهایی اضافه کرده اند. برخی گفته اند که سلیمان پس از دست کشیدن بر اسبها، آنها را در راه خدا وقف کرد و عده ای دیگر معتقدند سلیمان اسبها را با تیغ پی کرده و کشته است. هیچکدام از این دو نظر در آیه 33 سوره "ص" مطرح نشده جز مسح کردن. و در این مورد نیز فیلم سینمایی ملک سلیمان نبی به درستی همانند کلام وحی سکوت کرده است.
اخیرا برخی سایت ها، وبلاگها و خبرگزاری ها به بهانه دفاع از میثم تمار به عنوان سرباز ولایی به تخطئه مختار می پردازند. مقاله هایی با عناوین «ولایت سربازانی چون میثم تمار می خواهد نه مختار»  یا «ولایت سربازانی مانند میثم‌تمّار در هنگامه مبارزه می‌طلبد» عملا به تخطئه مختار پرداخته و او را به مصلحت اندیشی متهم کرده اند.
در حالی که پیش از پخش سریال مختارنامه، صحبتی از این شخصیت نبود. گفتم چیزی بنویسم اما دیدم این متن بهتر است.

حجت الاسلام و المسلمین رسول جعفریان از پژوهشگران تاریخ اسلام به مقایسه های ناصحیح میان مختار و میثم تمار واکنش نشان داد.

حقیقت آن است که این نگرش که تحت تاثیر ماجراهای سال گذشته است، نه با واقعیات تاریخی سازگار است ونه در مجموعه تاریخ نگاری شیعی جایی دارد. مع الاسف این که ما تحت تاثیر مسائل روز به تحریف واقعیات تاریخی بپردازیم و شخصیت های برجسته خودمان را نه از معاصرین که از گذشتگان هم قربانی کنیم، امری است که این روزها جریانی ساری و جاری است. آدمی نباید تمام میراث خود را در آتش بیندازد برای این که عجالتا گرم شود!

آنچه در باره روحیات میثم تمار، در داشتن افکار عرفانی و این قبیل مطرح شده به نظر می رسد، بیشتر نشأت گرفته از ذهن فیلمنامه نویس و برای ارائه یک الگو از طرف ایشان است که البته در کار فیلم سازی چندان دور از انتظار نیست. میثم دو ماه پیش از کربلا به شهادت رسید و این هم به دلیل آن بود که از شیعیان معروف کوفه و یک هدف مهم بود. خاندان وی هم در تاریخ تشیع، دست کم تا قرن سوم، خاندانی عالم و فهمیده و محدت و متکلم و از شاگردان زبده ائمه اطهار علیهم السلام هستند.

اما در مقایسه میان مختار و توابین، مختار شخصیتی فکور و دقیق دارد و به هیچ روی فردی مصلحت اندیش به معنای قدرت طلب نیست. اگر واقعا این چنین باشد، باید تاسف خورد که کوفه چگونه شیعیانی داشته است. یک مشت افراد امام فروش که امامشان را به ابن زیاد فروختند و یا مصلحت اندیش چون مختار . آیا ظلمی بالاتر از این در تاریخ شیعه ممکن است؟

امام حسین برای آمدن به کوفه همه چیز را با دقت سنجید. تا وقتی که نامه های فراوان نیامد اقدام نکرد. تا وقتی نماینده نفرستاد و خبر تایید نیامد اقدام نکرد. بعد هم به سرعت حرکت کرد تا شرایط عوض نشود. زمانی هم که فهمید اوضاع کوفه عوض شده مسیرش را عوض کرد. در کربلا ، هم با حر سخن گفت و هم با عمر بن سعد مذاکره شبانه کرد. تا صبح عاشورا هم به روشنگری پرداخت و بر اساس شواهد تاریخی روشن، تمام تلاشش این بود تا این اتفاق نیفتد. چنین کرد تا بتواند به نقطه ای دور برود و دور از دسترس ستمگری مانند ابن زیاد باشد. اما همه این تلاش ها به نتیجه نرسید . و صد البته که امام بر اساس شرایط، تمامی احتیاطات را کرد.

این عقل و درایت همان است که مختار هم به عنوان شاگرد اهل بیت دارد. او می داند که نباید بی دلیل خود را اسیر ابن زیاد کند. نباید دنبال حرکت تندی برود که بی نتیجه است. وقتی امام در اوج محبوبیت مجاهدین خلق در سال 50 مبارزه مسلحانه را نپذیرفت، آن هم در برابر سربازانی که هر روز برای امام نامه می نوشتند و امام را تحریک به حمایت از مجاهدین می کردند، دقیقا همین رفتار را شاهد هستیم.

تیتر زدن به این عنوان که «مهمترین تفاوت مختار و تمّار در خط تردید است» حتی اگر همراه توجیهاتی باشد، چه نتیجه ای می تواند داشته باشد؟ این عبارت که می گوید: «در سال گذشته تمّارها را مشاهده کردید و در سال‌های آینده نیز مختارهایی را خواهید دید که به جبران بی‌بصیرتی خویش دست به یکسری اقداماتی بزنند، لذا ولایت سربازانی مثل تمّار را می‌خواهد که به وقت مبارزه زبان گویای ولی باشند نه با مصلحت‌سنجی سیاسی خود را از دفع فتنه‌ها کنار کشند و برای آبروی خود جان ولی را به خطر بی‌اندازند»  تطبیقی است که راه به جایی نبرده و جز ضایع کردن میراث تشیع نتیجه ای نخواهد داشت

منبع: خبرآنلاین