میلاد پسندیده

گرافیک، انیمیشن و تصویرسازی

میلاد پسندیده

گرافیک، انیمیشن و تصویرسازی

بسم الله الرحمن الرحیم

آنان که راه را بر حسین بستند،
آنان که آب را بر شیرخواره حرام کردند،
آنان نیز خود را مسلمان می نامیدند !!

ashura ali asghar
بسم الله الرحمن الرحیم   هست کلید در گنج حکیم

از الان می خواهم شروع کنم به نوشتن مطلب و ارائه طرح گرافیکی
آنچه پیش از این آمده و می آید مطالب و طرحهای جسته و گریخته ایست که قبلا کار شدند
نظرات تایید می شوند، یعنی حتما می خوانمشان
بسم الله الرحمن الرحیم

قرآن کریم- جزء بیست و سوم- سوره ص:
وَوَهَبْنَا لِدَاوُودَ سُلَیْمَانَ نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوَّابٌ ﴿30﴾ "و بخشیدیم به داوود سلیمان را، چه نیکو بنده ای، براستی اوّاب بود"
إِذْ عُرِضَ عَلَیْهِ بِالْعَشِیِّ الصَّافِنَاتُ الْجِیَادُ ﴿31﴾  "آن هنگام که غروب به او اسبهای راست ایستای تیزرو عرضه شد"
فَقَالَ إِنِّی أَحْبَبْتُ حُبَّ الْخَیْرِ عَن ذِکْرِ رَبِّی حَتَّى تَوَارَتْ بِالْحِجَابِ ﴿32﴾   "پس (سلیمان) گفت واقعاً من ترجیح دادم دوست داشتن خوبی را بر یادآوری پروردگارم، تا اینکه در پوششی فرو رفت"
رُدُّوهَا عَلَیَّ فَطَفِقَ مَسْحًا بِالسُّوقِ وَالْأَعْنَاقِ ﴿33﴾   "آن را برایم بازگردانید، سپس (سلیمان) شروع کرد به مسح کردن ساقها و گردنهایشان"

فیلم سینمایی ملک سلیمان نبی (علیه السلام) داستان عرضه شدن اسبها را اینگونه روایت می کند:
سلیمان با دیدن نوری آسمانی که بر نقطه ای دوردست می تابد همراه دو برادرش به آنجا می رود و اسب سفیدی توجه او را جلب می کند سپس اسبهای گوناگون وارد آتش می شوند در حالی که صدای شیاطین را می توان از میان آتش شنید و هنگامی که از آتش خارج شدند، خورشید در پشت کوه ها فرو می رود و سلیمان می گوید: "خورشید را برایم بازگردانید" در حالی که نور بازگشت خورشید فضای این مکاشفه را پر می کند، سلیمان سرش را بالا می آورد و بر گردن یکی از اسبها دست می کشید و به فکر فرو می رود. سلیمان در بازگشت به اورشلیم اینگونه می گوید: "اینکه سعی کردیم ملک مورد نظر خدا را در این سرزمین پیاده کنیم پس طوری حکومت کنیم که او را راضی باشد پس این چه صحنه هایی است که سر راهم قرار می دهد؟ از من چه خواسته ای دارد؟"

این بخش از فیلم یکی از سوال برانگیز ترین صحنه های "ملک سلیمان نبی" است. در ادامه می خواهیم با مروری بر آیات سوره "ص" که این صحنه از آن اقتباس شده، در حد توان به برخی شبهه ها و پرسش ها پاسخ بدهیم. اگر شما هم درباره این بخش سوالی دارید بهتر است با دقت بخوانید.

آیه سی ام سوره "ص" به اوّاب بودن سلیمان اشاره دارد.
بسیاری از ترجمه ها و تفاسیر این کلمه را توبه کننده معنی کرده اند. معمولاً یک انسان زمانی توبه می کند که خطایی کرده یا گناهی مرتکب شده باشد اما خطای سلیمان چیست؟
نکته اینجاست که چرا خداوند به جای لفظ "أَوَّاب" از لفظ توّاب استفاده نمی کند؟! مسلماً کلام خداوند بری از هرگونه کژی و کاستی در رسایی مفهوم است و گمراهی آنان که کلام خدا را شنیده اند از درک ناصحیح خود آنهاست.
لفظ تواب برای کسی بکار می رود که کار نادرستی انجام داده و اکنون پشیمان شده و از کار پیشین باز می گردد که به یقین مقام پیامبر و هدایتگر مردم نباید دارای چنین ویژگی ای باشد زیرا او را از اسوه بودن برای امتش باز می دارد آن هم پیامبری مانند حضرت سلیمان که مقام و منزلتش آنقدر بوده که در کتاب آسمانی آخرین پیامبر از ایشان نام برده شود و با شکوه ترین حکومت بشری تاکنون را دارا باشد.
لفظ "أَوَّاب" در قرآن 5 بار به صورت مفرد و 1 بار به صورت جمع آورده شده است که چهار بار آن در خود سوره "ص" موجود است.
برای پی بردن به معنی لفظ "اوّاب" بهتر است تک تک این آیات را بررسی کنیم:
سوره "ص" آیه17: اصْبِرْ عَلَى مَا یَقُولُونَ وَاذْکُرْ عَبْدَنَا دَاوُودَ ذَا الْأَیْدِ إِنَّهُ أَوَّابٌ "بر آنچه مى‏گویند صبر کن و داوود بنده ما را که داراى امکانات بود به یاد آور، او بسیار اواب بود" آیه بعد علت اواب بودن حضرت داوود را چنین بیان می کند: إِنَّا سَخَّرْنَا الْجِبَالَ مَعَهُ یُسَبِّحْنَ بِالْعَشِیِّ وَالْإِشْرَاقِ "ما کوهها را به تسخیر درآوردیم با او هنگام غروب و دم صبح نیایش می کردند"
این گونه می توان نتیجه گرفت که چون امکاناتی به داوود داده شد و برای خدا استفاده کرد پس اواب است.
سوره "ص" آیه 19: وَالطَّیْرَ مَحْشُورَةً کُلٌّ لَّهُ أَوَّابٌ "و پرندگان را از هر سو همگى با نواى دلنوازش اواب بودند"
ممکن است پرنده ای جداگانه گناهی کرده باشد اما در اینجا جمع پرندگان نمی توانند گناهی کرده باشند که توبه کنند پس چون بی گناه به خدا رو کرده اند، اوّاب هستند.
سوره "ص" آیه 44: وَخُذْ بِیَدِکَ ضِغْثًا فَاضْرِب بِّهِ وَلَا تَحْنَثْ إِنَّا وَجَدْنَاهُ صَابِرًا نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوَّابٌ "(و به ایوب گفتیم) یک بسته ترکه به دستت بگیر و (همسر خطاکارت را) با آن بزن و سوگند مشکن، ما او را شکیبا یافتیم چه نیکو بنده‏اى، به راستى او اواب بود"
اینکه پامبر خدا، فرمان خدا را انجام می دهد گناه نیست که لازم باشد توبه کند بلکه انجام این عمل به ظاهر زشت چون با توجه به خدا بوده و برای او انجام می شود نشانه اواب بودن حضرت ایوب است.
سوره "ص" آیه30 هم که مورد بحث ما و درباره اواب بودن سلیمان (علیه السلام) است
سوره "ق" آیه 32: هَذَا مَا تُوعَدُونَ لِکُلِّ أَوَّابٍ حَفِیظٍ "(به بهشتیان می گویند) این هم چیزی که به آن وعده داده شده بودید، برای هر اواب یک نگهبان است"
این آیه مربوط به ورود بهشتیان در بهشت است پس اعمال سنجیده شده و پاکان وارد شده اند. دیگر کسی گناهی ندارد که توبه کند بلکه منظور اینست که درآنجا هم اگر کسی به یاد خدا باشد، اواب است و نگهبانی به او خدمت می کند.
سوره "اسراء" آیه25: رَّبُّکُمْ أَعْلَمُ بِمَا فِی نُفُوسِکُمْ إِن تَکُونُواْ صَالِحِینَ فَإِنَّهُ کَانَ لِلأَوَّابِینَ غَفُورًا "پروردگارتان بهتر می داند چه در دل دارید، اگر صالح باشید، قطعا خداوند هم بر اوابین مهربان است"
یکی از بارزترین معانی اواب همین آیه است که آن را هم ردیف صالح قرار می دهد یعنی بندگان صالح خدا همان مردمان اوّاب هستند.
از مجموع آیات فوق می توان نتیجه گرفت لفظ "أَوّاب" کاملا متفاوت از لفظ تواب است یعنی اوّاب کسی است که در حالی که گناهی نکرده از خدایش پوزش می خواهد زیرا شاید می توانسته بهتر و بیشتر او را شکر کند و ندامت و پشیمانی اواب، پشیمانی از گناه یا کمکاری در عبادت نیست، پشیمانی از اینست که چرا نتوانسته بیشتر از آنچه کرده، خدا را یاد کند و بنده بهتری برای او باشد.

آیه سی و یکم سوره "ص" به عرضه شدن اسبهایی هنگام غروب اشاره دارد که راست قامتند هنگام ایستادن و تند و تیزند هنگام دویدن. (شیهه اسب سفید در فیلم و برخاستنش روی دوپا و دویدن اسبها در کنار صخره ها، دشتها، آب و آتش ترجمه تصویری دو کلمه انتهایی آیه سی و یکم است که در بسیاری از ترجمه ها و تفاسیر تنها با لفظ "اسبان اصیل" یاد شده اند)
خداوند در قرآن کریم می فرماید: "اسبها بر او عرضه شد" و نه اینکه اسبها را بر او عرضه کردند. شاید در ابتدا تفاوتی بین این دو جمله نبینیم اما باید توجه کرد جمله دوم چه اشکالی دارد که مورد استفاده خداوند نیست؟ نشان میدهد سلیمان در جایی بوده و اسبها را کسانی دیگر برایش آورده اند. (که در فیلم به درستی سفر سلیمان برای دیدن اسبها نشان داده شده است) پس استفاده از عبارت قرآنی "عرضه شد" یعنی این اتفاق بدون واسطه و ناگهانی رخ داده است و کاری دوجانبه صورت گرفته; یعنی نه سلیمان اسبها را یافت (چون اساسا نمی دانست برای چه به سمت آن تپه می رود) و نه اینکه کسی اسبها را آورده (بلکه ناگهان ظاهر شده اند) و تمام اینها یعنی اسبها نشانه ای از سوی خدا بوده اند برای فهماندن موضوعی به حضرت سلیمان.

آیه سی و دوم سوره مبارکه "ص" سخنی از سلیمان را نقل می کند: "من واقعاً دوست داشتن خوبی را بر یادآوری پروردگارم ترجیح دادم"
بسیاری از ترجمه ها و تفاسیر قرآن در این مورد گفته اند که سلیمان چنان سرگرم اسبها شد که آفتاب غروب کرد و نمازش قضا شد. برای بیننده این سوال مطرح می شود که چرا در فیلمی که حدود دو سال و نیم وقت صرف تحقیق آن شده است، چیزی خلاف این نظر می بینیم؟
به نظر می رسد خداوند متعال پیش بینی کرده که ممکن است برخی با خواندن این آیه دچار شبهه در معصومیت رسالت سلیمان نبی شوند و برای جلوگیری از آن ابتدا در دو آیه قبلتر چنانچه توضیح دادیم سلیمان را فردی صالح و بری از خطا و توبه معرفی می کند. همانگونه که در سوره "بقره" آیه102 می فرماید: وَمَا کَفَرَ سُلَیْمَان "و سلیمان کافر نشد"
باید توجه داشت که در این آیه هیچ سخنی از اسبها نیست و این را باید مدنظر داشت که خواندن این جمله به شکل سوالی اشتباه است. از طرفی دوست داشتن اسب مصداق "حب الدنیا" می باشد درحالی که در این آیه سلیمان از "حب الخیر" شکایت می کند. این جمله نشانه بارز اواب بودن سلیمان است و منظور او اینست که هرچند انجام خوبی و سفر برای یافتن خوبی دوست داشتنی است اما یاد خداوند دوست داشتنی تر است.
بیان این جلمه توسط سلیمان قبل از مکاشفه بوده اما به نظر می رسد چون توضیح آن برای بیننده سخت است و باید چیزی علاوه بر کلام سلیمان بیان شود تا منظور را منتقل کند و از طرفی ذهن بیننده را از ادامه حوادث نمادین مکاشفه اول دور می کند، صلاح دیده شده تا این موضوع در جمله ای پس از بازگشت سلیمان به اورشلیم مطرح شود جایی که سلیمان می گوید: "اینکه سعی کردیم ملک مورد نظر خدا را در این سرزمین پیاده کنیم پس طوری حکومت کنیم که او "راضی" باشد پس این چه صحنه هایی است که سر راهم قرار می دهد؟ از من چه خواسته ای دارد؟"

آیه سی و سوم سوره "ص" از زیباترین آیات کلام خداست که "آن را برایم بازگردانید..."
در طول این سوره داستان پیامبران و فرشتگان بسیاری نقل می شود اما هرجا قرار باشد آنها چیزی بیان کنند از لفظ "قالَ" (گفت) استفاده می شود ولی اینجا چنین مسئله ای رعایت نشده و ناگهان با جمله "آن را برایم بازگردانید" مواجه می شویم. مسلماً خداوند اگر بخواهد چیزی را بازگرداند اراده خواهد نمود و "کن فیکون" خواهد شد و از آنجایی که کسی جز سلیمان مورد بحث نیست و لفظ "قالَ" همانند الگوی آیات پیشین و پسین بکار نرفته پس می توان چنین نتیجه گرفت که این جمله ناخودآگاه توسط سلیمان بیان شده و یا به فرمان خدا بر زبان سلیمان جاری شده است.
اما هنوز سوالی باقی مانده است، اینکه منظور از "آن" چیست و چه چیزی باید بازگردانده شود؟!
باید به آخرین عبارت آیه قبل دقت کنیم که بیان می کند "حَتَّى تَوَارَتْ بِالْحِجَاب" یعنی "تا اینکه در پوششی فرو رفت" منظور این عبارت فرو رفتن خورشید در پشت ابر یا کوه یا هر پوشش و مانعی است که باعث تاریکی می شود. از آنجایی که صحنه اسبها طبق آیه سی و یکم همین سوره دم غروب اتفاق افتاده و اورشلیم منطقه ای کوهستانی است پس تعبیر فرو رفتن خورشید در پشت کوه درست تر بنظر می رسد.
ممکن است این سوال مطرح شود که همان آیه قبل به موضوع اسبها هم اشاره دارد و "رُدُّها عَلَیَّ" می تواند دستور بازگرداندن اسبها باشد اما باید به ضمیر "ها" پس از "رُدُّ" بیشتر توجه کرد. "ها" ضمیر مفرد مونث متصل و جانشین اسم است و از آنجایی که خورشید (شمس) در عربی مونث مجازی است پس سلیمان دستور داده تا خورشید را از پشت کوه برایش بازگردانند.
به یقین برای بازگرداندن اسبها باید از ضمیر جمع استفاده می شد و چون جمع در قواعد صرف و نحو عربی مذکر است پس عبارت باید به ( رُدُّهُونَ عَلَیَّ ) تبدیل می شد که برخلاف آیه قرآن است.

خداوند متعال در ادامه آیه سی و سوم سوره "ص" بیان می کند: "...سپس (سلیمان) شروع کرد به مسح کردن ساقها و گردنهایشان"
ترجمه ها و تفاسیر علاوه بر آیه، چیزهایی اضافه کرده اند. برخی گفته اند که سلیمان پس از دست کشیدن بر اسبها، آنها را در راه خدا وقف کرد و عده ای دیگر معتقدند سلیمان اسبها را با تیغ پی کرده و کشته است. هیچکدام از این دو نظر در آیه 33 سوره "ص" مطرح نشده جز مسح کردن. و در این مورد نیز فیلم سینمایی ملک سلیمان نبی به درستی همانند کلام وحی سکوت کرده است.
اخیرا برخی سایت ها، وبلاگها و خبرگزاری ها به بهانه دفاع از میثم تمار به عنوان سرباز ولایی به تخطئه مختار می پردازند. مقاله هایی با عناوین «ولایت سربازانی چون میثم تمار می خواهد نه مختار»  یا «ولایت سربازانی مانند میثم‌تمّار در هنگامه مبارزه می‌طلبد» عملا به تخطئه مختار پرداخته و او را به مصلحت اندیشی متهم کرده اند.
در حالی که پیش از پخش سریال مختارنامه، صحبتی از این شخصیت نبود. گفتم چیزی بنویسم اما دیدم این متن بهتر است.

حجت الاسلام و المسلمین رسول جعفریان از پژوهشگران تاریخ اسلام به مقایسه های ناصحیح میان مختار و میثم تمار واکنش نشان داد.

حقیقت آن است که این نگرش که تحت تاثیر ماجراهای سال گذشته است، نه با واقعیات تاریخی سازگار است ونه در مجموعه تاریخ نگاری شیعی جایی دارد. مع الاسف این که ما تحت تاثیر مسائل روز به تحریف واقعیات تاریخی بپردازیم و شخصیت های برجسته خودمان را نه از معاصرین که از گذشتگان هم قربانی کنیم، امری است که این روزها جریانی ساری و جاری است. آدمی نباید تمام میراث خود را در آتش بیندازد برای این که عجالتا گرم شود!

آنچه در باره روحیات میثم تمار، در داشتن افکار عرفانی و این قبیل مطرح شده به نظر می رسد، بیشتر نشأت گرفته از ذهن فیلمنامه نویس و برای ارائه یک الگو از طرف ایشان است که البته در کار فیلم سازی چندان دور از انتظار نیست. میثم دو ماه پیش از کربلا به شهادت رسید و این هم به دلیل آن بود که از شیعیان معروف کوفه و یک هدف مهم بود. خاندان وی هم در تاریخ تشیع، دست کم تا قرن سوم، خاندانی عالم و فهمیده و محدت و متکلم و از شاگردان زبده ائمه اطهار علیهم السلام هستند.

اما در مقایسه میان مختار و توابین، مختار شخصیتی فکور و دقیق دارد و به هیچ روی فردی مصلحت اندیش به معنای قدرت طلب نیست. اگر واقعا این چنین باشد، باید تاسف خورد که کوفه چگونه شیعیانی داشته است. یک مشت افراد امام فروش که امامشان را به ابن زیاد فروختند و یا مصلحت اندیش چون مختار . آیا ظلمی بالاتر از این در تاریخ شیعه ممکن است؟

امام حسین برای آمدن به کوفه همه چیز را با دقت سنجید. تا وقتی که نامه های فراوان نیامد اقدام نکرد. تا وقتی نماینده نفرستاد و خبر تایید نیامد اقدام نکرد. بعد هم به سرعت حرکت کرد تا شرایط عوض نشود. زمانی هم که فهمید اوضاع کوفه عوض شده مسیرش را عوض کرد. در کربلا ، هم با حر سخن گفت و هم با عمر بن سعد مذاکره شبانه کرد. تا صبح عاشورا هم به روشنگری پرداخت و بر اساس شواهد تاریخی روشن، تمام تلاشش این بود تا این اتفاق نیفتد. چنین کرد تا بتواند به نقطه ای دور برود و دور از دسترس ستمگری مانند ابن زیاد باشد. اما همه این تلاش ها به نتیجه نرسید . و صد البته که امام بر اساس شرایط، تمامی احتیاطات را کرد.

این عقل و درایت همان است که مختار هم به عنوان شاگرد اهل بیت دارد. او می داند که نباید بی دلیل خود را اسیر ابن زیاد کند. نباید دنبال حرکت تندی برود که بی نتیجه است. وقتی امام در اوج محبوبیت مجاهدین خلق در سال 50 مبارزه مسلحانه را نپذیرفت، آن هم در برابر سربازانی که هر روز برای امام نامه می نوشتند و امام را تحریک به حمایت از مجاهدین می کردند، دقیقا همین رفتار را شاهد هستیم.

تیتر زدن به این عنوان که «مهمترین تفاوت مختار و تمّار در خط تردید است» حتی اگر همراه توجیهاتی باشد، چه نتیجه ای می تواند داشته باشد؟ این عبارت که می گوید: «در سال گذشته تمّارها را مشاهده کردید و در سال‌های آینده نیز مختارهایی را خواهید دید که به جبران بی‌بصیرتی خویش دست به یکسری اقداماتی بزنند، لذا ولایت سربازانی مثل تمّار را می‌خواهد که به وقت مبارزه زبان گویای ولی باشند نه با مصلحت‌سنجی سیاسی خود را از دفع فتنه‌ها کنار کشند و برای آبروی خود جان ولی را به خطر بی‌اندازند»  تطبیقی است که راه به جایی نبرده و جز ضایع کردن میراث تشیع نتیجه ای نخواهد داشت

منبع: خبرآنلاین